تبليغاتX
پسرک تنها


پسرک تنها




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
هر روز که ميگذره بيشتر دوست دارم

با تو الفبای عشق را آموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و کلبه عشقمان بالیدم

تو همه گمشده ام شدی

حال که اینچنین شیفته توام ، باش تا در کنارت آرامش بیابم .

" جواد"


نويسنده: پسرک تنها مورخ: چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 در ساعت: 16:43
|+|
امروز کسی ..

فقط یک روز

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مددرسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور را از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که باخودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو
وجودی عاشق
از خواسته نفس رها شو
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
به دنبال شوق و امید باش
فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای
مهر آمیزت غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
پیش داوری هایت را کنار بگذار
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به سمت
مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟
چرانور را نمی جویی ؟
لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری!!!



ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی
وانگه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان بتن ببینی مشغول کار اوشو
هر قبله ای که بینی بهتر زخود پرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیمار اندرین رو بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکیست جستی
تا فضل وعقل بی معرفت نشینی
یک نگته ات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان نیندیش
کز اوج سر بلندی افتی بخاک پستی
خارا چه جان بکاهد گل عذر آن بخواند
سهل است تلخی می در جنب زوق مستی
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تا کی در از دستی
 
 

بوس

نويسنده: پسرک تنها مورخ: دوشنبه بیستم آبان 1387 در ساعت: 22:3
|+|
اين پست تقديم به تمام دوستان

 

دست هایم بی فانوس ، در این سیاهی شب...

ستارگان در اوج سیاهی ،

ستارگان در سردی رگ هایم...

ستارگان در خیسی چشم هایت،

 

ستاره ای در تاریکی درونم در خشید،

ستاره ای از جنس لطیف اشک و عشق...


نويسنده: پسرک تنها مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 20:9
|+|
تقدیم به سعیده عزیز
 

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه صورت ماهت همیشه تو و رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم سعیده جان.

 

www.keyvan-67.blogfa.com


نويسنده: پسرک تنها مورخ: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 در ساعت: 11:48
|+|
دوست دارم خیلی زیاد
 

انگاری که قهری بامن

 

انگاری دوستم نداری

 

مگه عشق من تو نیستی

 

پس چرا تنهام میذاری

 

از سکو ت تلخ جاده

 

دل آسمون گرفته

 

از صدای ناله ی  باد

 

دل قاصدک شکسته

 

میو ن دلای عاشق

 

دل من عاشقترینه

 

حتی با چشمای بسته

 

میتو نه تو رو ببینه


نويسنده: پسرک تنها مورخ: دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 در ساعت: 13:37
|+|
تقدیم به سعیده عزیزم که خیلی خیلی دوسش دارم
 

 

                       

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

نويسنده: پسرک تنها مورخ: چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 در ساعت: 12:48
|+|
وای اگر روزی فراموشم کنی

 وای اگر روزی فراموشم کنی

 می شکنم آرام و بی صدا و منتظرم صبورانه...

در فراغت واژه واژه دلتنگی هایم را در گوش نسیم نجوا میکنم .

و نگاه کبودم به آسمان است تا تلاءلو طلوع شکوهمند ت را

بیبینم.

وه ! چه با شکوه  است لحظه ی تلاقی دو نگاه عاشق ... و چه رعد 

 آسا می آید و می رود لحظه ی دیدار... زمان چه بی رحمانه می

گریزد ، وقتی در کنار تو ام ...وقتی با توام ...وقتی که شانه به

شانه ی تو ٬ کوچه های دلتنگی و تنهایی ام را  قدم می

زنم ...در این غربت سرد و تاریک به جای خالیت که می نگرم

چیزی در دلم می میرد و ذره ذره ذوب میشوم....

چقدر برای لبخند هایت بیقرارم و برای دستهای مهربان و

نوازشگرت دلتنگ .

نازنینم ! دستانم پناهی می خواهد و دلم سنگ صبوری اما تو

نیستی ...

کوله بار غربت این دل را می خواهم در پناه چشمان آسمانیت 

بر دلت بگذارم اما تو نیستی ....

راستی کدام چشم ٬ کدامین دل تورا ربود که اینگونه غافلی از

من....عاشق تر از من دیده ای !؟


نويسنده: پسرک تنها مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 در ساعت: 10:51
|+|
فکر کردم شاید بعد از مدت ها دیدمش

تنها بود ،

 بغض سنگینی  در سینه ام   چنگ زد

دخترکی تنها و دل شکسته

می گفت خیلی تنهام

حتی یک گیتار شکسته هم نیست که باشه هم دردم

مثل شعرا

مثل قصه ها

...

وای

امان از این سه نقطه ها

که  داد و بیداد می کنند

شاید دخترکی تنها و دل شکسته

خسته از غم های غمناک

در کنج اتاقی به فکر روشنی

به فکر آزادی

آزادی؟

آه آزادی

وای ...

امان از این سه نقطه ها

شاید دخترکی تنها و دل شکسته

در پی یک شانه برای اشک ریختن

در خیال کوچک خود

با خود می گفت

خنده ای کو که به دل انگیزم

قطره ای کو که به دریا ریزم

دل من پر از شقایق

دل من لاله عاشق

دل من تنهای تنها

دل دیوانه تنها ؟

دل تنگ

دل تنها

...

امان از این سه نقطه ها

شاید پسرکی تنها و دل شکسته

در کنج اتاق به فکر دختر خسته

نه پاییز و زمستان نه بهاری

.چه طور دلت اومد تنهام بزاری

...

امان از این سه نقطه ها


نويسنده: پسرک تنها مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 7:43
|+|
روز تولد من
سلام دوستان امروز روز تولد منه روزی که من به دنیا آمدم یعنی  ۱۸/۱۱/۱۳۶۶

خوب امید وارم به همتون خوش بگذره دیگه پر حرفی نمیکنم

بفرما کیک

 

 

 

امروز یک روز عادی است، آفتاب داغ است و درخت‌ها زیر دست باد‌های گرم تکان می‌خورند. یک روز معمولی مثل بقیه‌ی روزها، مثل هر روز گرم دیگری، روز بازی ایران با پرتغال. و من امروز۲۰ بار به دور خورشید سوزان چرخیده‌ام. روز تولد من البته فقط برای من کمی با بقیه‌ی روزها فرق دارد.

پیام‌های تبریکی که از دوستان آشنا و ناآشنا گرفته‌ام، تلفن‌هایی که از راه‌های دور و نزدیک به من شده‌ است به من یک حس خوب داده‌اند و وقتی می‌بینم دوستان زیادی دارم که مرا از صمیم قلب دوست ‌دارند در دلم ذوق می‌کنم.

گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است برای دیگران یک روز عادی است. روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است. زندگی همچنان جریان دارد و هر کس دنبال دغدغه‌هایش می‌دود. روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همه‌ی روز‌های گرم دیگر. فقط این سالگرد‌ها را جشن می‌گیرم تا شاید بهانه‌ای پیدا شود برای گفتن دوستت دارم‌ها.

پس تا هستیم در این چرخ کهن باید لمس کنیم در کف دستانمان زندگی را، دوستی‌ را، عشق را. دستان یکدیگر را بفشاریم و قدر هم بدانیم چرا که این راه را فقط یکبار طی خواهیم کرد و تکراری در پی‌اش نخواهد بود.


نويسنده: پسرک تنها مورخ: پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 در ساعت: 12:45
|+|
شرمندگی

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن

اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانيم ... !!!

زمين اين همه نامرد نداشت!


نويسنده: پسرک تنها مورخ: یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 در ساعت: 11:31
|+|
قلب سوخته

 

مژده بدین به گونه هام       مژده بدین به صورتم

                 از آسمون چشم من        بازهم میباره اشک غم

                         ***

این گریه های بی صدا            گواه عاشق شدنه

                 صدای خنده ی دلم                  نشون زنده بودنه

                        ***

خنده همیشه رو لبم                اما توو قلبم آتیشه

           این خنده های زورکی         حیف که چه زود تموم میشه

                       ***

کاشکی میدیدی مهربون          این قطره های اشکمو

               کاش میشنیدی تو یه بار          این هق هق هر شبمو

                      ***

میگن که باید بشکنی         هرکسی که توروشکست

               هرکی توو راه عاشقی           نیمه ی راه راهتو بست

                     ***

اما بهت میگم عزیز              متشکرم بانوی من

           از تو که دل رو بردیو             هدیه دادی اشکوبه من

                   ***

عشق تو بنده جونمه                نمیشه از تنم جدا

          از تومی مونه یادگار                بغضوغموشب گریه ها


نويسنده: پسرک تنها مورخ: پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 در ساعت: 10:19
|+|
سلام دوستان من تا بعد از کنکور نمیتونم آپ کنم امیدوارم که تنهام نزارین خدانگهدار
 

                                                                      

                                             منو به یاد بیار ...

 

من چرا هیچی به یاد هیچکسی نمیارم ؟

این منم که از همه آدما خاطره دارم ؟

مث یه دفتر خاطرات دلم حرفها داره

نمیخوام پیشم باشی اینجوری خیلی بهتره

بزا تو همون روزا سیر کنم و زنده باشم

نمیخوام به زور توی زندون قلبت جا بشم

خاطره میاد و سنگ پرت میکنه به شیشمون

میگه بوی عطر تو پیچیده توی آسمون

پنجره باز میشه و منو تا ابرا میبره

انگاری تو آسمون چشمای تو قشنگتره

رنگ چشمای تو از شب منم سیاهتره

من میخوام با تو بره رنگ سیاه خاطره

من شاید هیچی به یاد هیچکسی نمیارم

اما تو دلم بدون،از همه کس یادی دارم

مث رودخونه ها یک جا نمیمونی تو میری

تو میری از پیش من آخه تو هم مسافری

اما اشکالی نداره تنهایی رفیقمه

بی تو بودن تا ابد قشنگترین شعر منه

                 

                                                                            


نويسنده: پسرک تنها مورخ: دوشنبه هفتم خرداد 1386 در ساعت: 19:2
|+|
در دل
حرفهاي زيادي براي گفتن دارم ولي.............

هميشه دنبال يکي هستيم که حرفامونو درد دلامونو غمها و غصه هامونو بهش بگيم ولي جالب اينجاست وقتي سر

عمل ميرسه نميتونيم اونجور که بايد حرفامونو بگيم!

تا حالا حتما تجربه کردي؟ روزايي رو که مي خواستي حرف بزني و ،نزدي! حسي که بايد انتقال ميدادي و، ندادي!

چرا؟

خودت هم نميدوني! اتفاقا کسي رو هم داشتي که بهش بگي ولي.....

بگذريم.

زندگي همش حرفاي ناگفته است .حرفايي که هميشه به گور برده ميشن! به جاي اينکه به موقعش بيان شن و

جلوي کلي سوء تفاهما رو بگيرن!

اي کاش به جاي اينکه اينقدر دنبال کسي باشيم که بتونه سنگ صبورمون شه ، سعي مي کرديم جرات گفتن رو

تو خودمون ببريم بالا تا هيچ وقت حرفامون سر گلومون قلمبه نشه ! خيليها هستند که ميتونند همون باشن که ما

ميخوايم ، ولي مهم اينه که با هاشون راحت حرف بزنيم و صحبت کنيم.

اميدوارم روزي بياد که حرفي تو دلم نمونه!

نويسنده: پسرک تنها مورخ: شنبه پنجم خرداد 1386 در ساعت: 9:2
|+|
سهراب

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

دنیا زیبا ...دریا زیبا...

اگر مردم برایم گریه کنید.اشک بریزید و فغان کنید...به دنبال تابوتم بیایید ...و از ناکم.مردنم...

برای مردم بگویید...تا بدانم حداقل موقع مرگ کسی با من مهربان است...

اگر مردم آرزوهایم را بر درو دیواراین شهر سیاه که تمامی مردمانش از روی ریا با همدیگر معاشرت دارند بنویسید...تا بدانند چه بود آرمانهایم...و اینکه سرانجام به هیچ یک از آنها نرسیدم.

دنیا زیبا ...دریا زیبا...

نه!!!هرگز برایم گریه نکنید.فغان نکنید...نمیخواهم کسی به دنبال تابوتم بیاید...

تا همه بدانند مرا هیچ یارو غم خواری وجود ندارد...

خود شما بودید که تمام آرزو ها را بر دل من گذاشتید..و من با دلی سرشارازآرزوها و

هزاران امید سر بر زمین سرد و خاموش گذاشتم.

به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
 

و سهراب .... ماندگار شد ....

پايان...

 


نويسنده: پسرک تنها مورخ: جمعه چهارم خرداد 1386 در ساعت: 17:57
|+|
شقایق
 
       ظهر تابستان است

       سایه ها می دانند که چه تابستانی است

       سایه های بی لک

       گوشه ای روشن و پاک

       کودکان احساس جای بازی اینجاست

       زندگی خالی نیست

       مهربانی هست/سیب هست/ ایمان هست

      آری

      تا شقایق هست

      زندگی باید کرد

 

سهراب سپهری


نويسنده: پسرک تنها مورخ: جمعه چهارم خرداد 1386 در ساعت: 13:27
|+|
و بازم تو ...و بازم تو.

...

يه جای بی خاطره...کافی شاپ جديد به اسم آفتابگردون...من و تو و يه دنيا خاطره...بيشتر من حرف

ميزنم تا تو...بيشتر من حال و روزمو واست به تصوير ميکشم...خوشگلتر شدم و لاغرتر...و تو بيشتر

مبهوت لاغريم ميشی تا خوشگليم...و تو از حرفای من...و از زندگی من...و از داستان من تب ميکنی

...و کم مياری...من و تو خوب معنی بدبختيو ميدونيم...تو بعد از شنيدن حرفای من...و من از روبرو

شدن با اون شايد يه جورايی خوشحالی که جای من نيستی... شايد يه جورايی حالا که به فکرم

ميفتی بفهمی هرآدمی هر چقدرم قوی باشه ازپس لجبازی خدا بر نمياد...حتی اگه اون آدم شقايق

باشه...يا به عبارتی...يه نارسيس کوچولو. اولش گيجم...بعد خنده ام ميگيره...بعد آروم ميشم...بعد

حرف ميزنم...بعد گوش ميدم...بعد خداحافظی ميکنيم...به شيوه ی خودمون...و بعد باز گيجم...مثل

خواب دم صبح.همه چيز سر جاشه...فقط من خوشگلتر شدم و لاغرتر...و تو همون برفی...و من

همون شقايق.


نويسنده: پسرک تنها مورخ: سه شنبه یکم خرداد 1386 در ساعت: 14:51
|+|
عشق چیست ؟

 

 

                                       

 

 

                        اي كه مي پرسي نشان عشق چيست

                        عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

                        عشق يعني مهر بي چون و چرا

                         عشق يعني كوشش بي ادعا

                         عشق يعني مهر بي اما ، اگر

                         عشق يعني رفتن با پاي سر

                         عشق يعني دل تپيد ن بهر دوست

                         عشق يعني جان من قربان اوست

                         عشق يعني خواندن از چشمان او

                        حرفهاي دل بدون گفتگو

                           عشق يعني مستي از چشمان او

                       بي لب و بي جرعه ،بي مي ،بي سبو

                        گاه چشم بدر و ابروي هلال

                         چهره مهتابي او در خيال

                       عشق يعني عاشق بي زحمتي

                       عشق يعني بوسه بي شهوتي

                       عشق يار مهربان زندگي

                         بادبان و نردبان زندگي

                         عشق يعني دشت گلكاري شده

                        در كويري چشمه اي جاري شده

                         يك شقايق در ميان دشت خار

                         باور امكان با يك گل بهار

                        در خزاني برگ ريز و زرد و سخت

                        عشق،تاب آخرين برگ درخت

                        عشق يعني روح را آرا ستن

                        بي شمار افتادن و بر خاستن

 

 

 


نويسنده: پسرک تنها مورخ: یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:23
|+|
سلام این دفعه از عشق چیزی نگفتم خودتون بخونید ونظر بدید.

مسئله­ي حجاب و نوع پوشش اين روزها با شروع طرح ويژه­ي برخورد با بد­حجابي از سوي مراجع نظامي و قضايي اين بار با حمايت مجلس و دولت بار ديگر به عنوان يك مشكل بزرگ اجتمايي بر سر زبانها افتاده است. مبحث حجاب به طرق مختلف يكي از اساسي­ترين معضلات جامعه­ي ايراني در صد سال اخر مي­باشد، مشكلي كه با كشف حجاب رضاخاني شروع و با برخورد بد­حجابي جمهوري اسلامي هنوز مسئله­اي حل نشده است. رضاخان كه با نگاه سطحي به جوامع اروپايي حجاب و در سطح وسيع­تر اسلام را مانعي بر سر پيشرفت و توسعه كشور مي­دانست، اقدام به كشف حجاب كرد تا مردم عقب مانده­ي ايران را به خيال خود به تمدن بزرگ غرب رهنمود كند. اما نگاهي هر چند سطحي به سياست­هاي زورگويانه و نظامي حكومت پهلوي در اين زمينه نشان مي­دهد كه اين رژيم جزء در ظاهر موفقيٌتي به دست نياورد و سرانجام همين اسلام به ظاهر برچيده شده از سطح اجتماع و عرصه­ي عمومي، پايه­هاي حكومتش را ويران كرد.

اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مسئله­ي حجاب همچنان دغدغه­ي مسئولين نظام اسلامي بود. مشكلي كه با گذشت زمان بيش از پيش آشكار شد و مسئولين، حربه­ي زور را ه عنوان راحت­ترين راه مقابله با پوشش نا مناسب انتخاب كردند و آن را در بازه­هاي زماني مختلف با شدت­هاي متفاوت در سطح جامعه به اجرا در آوردند. نگاهي اجمالي به جامعه­ي ايران و انتخاب نوع پوشش و ظاهر در ميان پسران و دختران ايراني، انسان را به تامل وا مي­دارد كه جامعه­اي را كه رضاخان نتوانست ظاهر غربي را به آن تحميل كند چه شده است كه امروز نسلي از آن را كه تمام عمر خود را در جامعه­اي اسلامي گذرانده است بايد با زور باتوم و شلاق ظاهرش را كنترل كرد؟

بررسي­ها و اظهار نظرهاي بسياري از كارشناسان نشان مي­دهد درصد قابل توجهي از جوانان امروز ايران، با نوعي بحران هويت روبرو هستند. جواناني كه نه­تنها خود و افكار خود را به خوبي نمي­شناسند بلكه حتي اعتقادات خود را نيز به درستي نمي­دانند. نمود اين بحران را به وضوح مي­توان در سطح جامعه مشاهده كرد، جواني كه خود را مسلمان مي­داند و داراي اعتقادات قلبي است با ظاهري در جامعه وارد مي­شود كه شايد در عرف جوامع غربي نيز نگنجد و در نحوه­ي زندگي نيز هيچ محدوديتي براي خود قائل نيست. از آنجا كه پوشش و وضع ظاهري نمودي از تفكرات و درونيات انسان­هاست مي­توان ظاهر نامتعارف برخي از جوانان ايراني را جلوه­ي خارجي افكار مشوش و درهم و تصور گنگ آنان از شخصيت و هويت خود دانست.

اما به راستي آيا استفاده از شلاق و باتوم، ماشين كردن موهاي بلند و پاره كردن لباس­هاي نامتعارف مي­تواند مرهمي بر اين زخم نسل سوم انقلاب باشد؟

سران حكومت اسلامي در پاسخگويي و مواجهه با اين بحران دو مسير مختلف را انتخاب مي­كنند، يا به كلي وجود هر گونه بحران را انكار مي­كنند و جوان ايراني را به معناي واقعي جوان مسلمان مي­دانند كه اين اظهارنظر در تناقض آشكار با اعمال آنها در مبارزه با بدحجابي و ظاهر نامتعارف در جامعه است و يا اين بحران را تاييد و آن را حاصل تهاجم فرهنگ غرب و عزم تمام كشورهاي غربي(!) براي منحرف ساختن جوان ايراني مي­دانند، كه اين نيز مهر بطلاني­ست بر حركت سير انقلاب اسلامي بر مسير اصيل خود كه در زمان انقلاب جواني را از جامعه تحويل گرفت، كه رشادت­ها و فداكاري­هايش در راه ميهن و دين در 8 سال جنگ تحميلي بر همگان عيان است و امروز در بطن خود جواني را تربيت مي­كند كه تفسيرش از اسلام براي آن جوان جذابيٌت ندارد و فرهنگ مبتذل غرب به راحتي مي­تواند او را مدهوش و مبهوت خود نمايد.

بنابراين سردمداران نظام جمهوري اسلامي بايست به جاي برخورد نظامي با پسر و دختري كه حتي ظاهري را كه با هويت اصليش هماهنگي داشته باشد نمي­شناسد، به فكر شناساندن اصالت ايراني و اسلامي جوان ايراني به او و به جاي تلاش بي­ثمر براي اصلاح ظاهر به فكر اصلاح باطن جامعه باشند تا همانگونه كه رضاخان تنها موفق به حذف اسلام از ظاهر جامعه شد ما نيز تنها موفقيتمان رواج اسلام در لايه­هاي سطحي جامعه نباشد.

Image hosting by TinyPic


نويسنده: پسرک تنها مورخ: شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:28
|+|
دیوانه

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در عشق میبیند و میابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینایی را میدهد.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.

عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می اورد تا انچه را که انان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و انچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.


نويسنده: پسرک تنها مورخ: شنبه یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 16:52
|+|
عشق من عاشقم باش
 

من خواب ديده‌ام که ما درهيچ افقي به هم نمي‌رسيم

من و تو درکنار اولين برکه مي‌نشينيم 

تا باد پاييزي بوزد

و تو را از من جدا کند.

تو مي‌خندي و با باد مي‌روي

با پيراهني از اطلسي‌هاي طلايي

و مرا با شکوفه‌هاي سياه دامنم      تنها به جاي مي‌گذاري.

من هنوز آنجا هستم

تنها، خسته، با انگشتان کاغذيم

و تصوير يک پنجره را در هوا نقش مي‌کنم

و درقاب کهنه آن به انتظار تو مي‌نشينم.

.

.

.

.

.

.

من خواب ديده‌ام که من هنوز آنجا هستم

تنها، پير، خسته با همان انگشتان کاغذيم

و همان نگاه خالي از تصوير

انتظار تو را مي‌کشم.

 


نويسنده: پسرک تنها مورخ: جمعه سوم فروردین 1386 در ساعت: 18:51
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir