امروز کسی باش که واقعا آرزو داری مهربان و باگذشت ساده و شفاف پاک و خالص با انعطاف و مددرسان رنج و نگرانی را کنار بگذار به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری امور را از این پس همان طور به پیش بروند درک کن که باخودخواهی و خود پسندی درد جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو وجودی عاشق از خواسته نفس رها شو و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی به دنبال شوق و امید باش فقط یک روز بی ضرر باش و برای همگان مفید باش حقیقت را دریاب نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده اگر باورت نکردند نهراس بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت غلبه کن چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار بودن از خودت نداشته باشی پیش داوری هایت را کنار بگذار که رنج پیش از آن حتمی است همین امروز از بخشش آکنده شو کس نمی داند فردا چه در راه است زندگی کوتاه است درگذشته ها نمان نگران آینده نباش فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به سمت مسیر ی تازه و سپید ببر در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟ چرانور را نمی جویی ؟ لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری!!!
ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی وانگه برو که رستی از نیستی و هستی گر جان بتن ببینی مشغول کار اوشو هر قبله ای که بینی بهتر زخود پرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیمار اندرین رو بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکیست جستی تا فضل وعقل بی معرفت نشینی یک نگته ات بگویم خود را مبین که رستی در آستان جانان از آسمان نیندیش کز اوج سر بلندی افتی بخاک پستی خارا چه جان بکاهد گل عذر آن بخواند سهل است تلخی می در جنب زوق مستی صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ای کوته آستینان تا کی در از دستی
دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه صورت ماهت همیشه تو و رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم سعیده جان.
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم . تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گلها تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم . تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم . بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم میان گذشته و امروز. از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند. تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم . پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز
سلام دوستان امروز روز تولد منه روزی که من به دنیا آمدم یعنی ۱۸/۱۱/۱۳۶۶
خوب امید وارم به همتون خوش بگذره دیگه پر حرفی نمیکنم
بفرما کیک
امروز یک روز عادی است، آفتاب داغ است و درختها زیر دست بادهای گرم تکان میخورند. یک روز معمولی مثل بقیهی روزها، مثل هر روز گرم دیگری، روز بازی ایران با پرتغال. و من امروز۲۰ بار به دور خورشید سوزان چرخیدهام. روز تولد من البته فقط برای من کمی با بقیهی روزها فرق دارد.
پیامهای تبریکی که از دوستان آشنا و ناآشنا گرفتهام، تلفنهایی که از راههای دور و نزدیک به من شده است به من یک حس خوب دادهاند و وقتی میبینم دوستان زیادی دارم که مرا از صمیم قلب دوست دارند در دلم ذوق میکنم.
گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است برای دیگران یک روز عادی است. روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است. زندگی همچنان جریان دارد و هر کس دنبال دغدغههایش میدود. روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همهی روزهای گرم دیگر. فقط این سالگردها را جشن میگیرم تا شاید بهانهای پیدا شود برای گفتن دوستت دارمها.
پس تا هستیم در این چرخ کهن باید لمس کنیم در کف دستانمان زندگی را، دوستی را، عشق را. دستان یکدیگر را بفشاریم و قدر هم بدانیم چرا که این راه را فقط یکبار طی خواهیم کرد و تکراری در پیاش نخواهد بود.
اگر مردم برایم گریه کنید.اشک بریزید و فغان کنید...به دنبال تابوتم بیایید ...و از ناکم.مردنم...
برای مردم بگویید...تا بدانم حداقل موقع مرگ کسی با من مهربان است...
اگر مردم آرزوهایم را بر درو دیواراین شهر سیاه که تمامی مردمانش از روی ریا با همدیگر معاشرت دارند بنویسید...تا بدانند چه بود آرمانهایم...و اینکه سرانجام به هیچ یک از آنها نرسیدم.
دنیا زیبا ...دریا زیبا...
نه!!!هرگز برایم گریه نکنید.فغان نکنید...نمیخواهم کسی به دنبال تابوتم بیاید...
تا همه بدانند مرا هیچ یارو غم خواری وجود ندارد...
خود شما بودید که تمام آرزو ها را بر دل من گذاشتید..و من با دلی سرشارازآرزوها و
هزاران امید سر بر زمین سرد و خاموش گذاشتم.
به سراغ من اگر مياييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من
... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
سلام این دفعه از عشق چیزی نگفتم خودتون بخونید ونظر بدید.
مسئلهي حجاب و نوع پوشش اين روزها با شروع طرح ويژهي برخورد با بدحجابي از سوي مراجع نظامي و قضايي اين بار با حمايت مجلس و دولت بار ديگر به عنوان يك مشكل بزرگ اجتمايي بر سر زبانها افتاده است. مبحث حجاب به طرق مختلف يكي از اساسيترين معضلات جامعهي ايراني در صد سال اخر ميباشد، مشكلي كه با كشف حجاب رضاخاني شروع و با برخورد بدحجابي جمهوري اسلامي هنوز مسئلهاي حل نشده است. رضاخان كه با نگاه سطحي به جوامع اروپايي حجاب و در سطح وسيعتر اسلام را مانعي بر سر پيشرفت و توسعه كشور ميدانست، اقدام به كشف حجاب كرد تا مردم عقب ماندهي ايران را به خيال خود به تمدن بزرگ غرب رهنمود كند. اما نگاهي هر چند سطحي به سياستهاي زورگويانه و نظامي حكومت پهلوي در اين زمينه نشان ميدهد كه اين رژيم جزء در ظاهر موفقيٌتي به دست نياورد و سرانجام همين اسلام به ظاهر برچيده شده از سطح اجتماع و عرصهي عمومي، پايههاي حكومتش را ويران كرد.
اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مسئلهي حجاب همچنان دغدغهي مسئولين نظام اسلامي بود. مشكلي كه با گذشت زمان بيش از پيش آشكار شد و مسئولين، حربهي زور را ه عنوان راحتترين راه مقابله با پوشش نا مناسب انتخاب كردند و آن را در بازههاي زماني مختلف با شدتهاي متفاوت در سطح جامعه به اجرا در آوردند. نگاهي اجمالي به جامعهي ايران و انتخاب نوع پوشش و ظاهر در ميان پسران و دختران ايراني، انسان را به تامل وا ميدارد كه جامعهاي را كه رضاخان نتوانست ظاهر غربي را به آن تحميل كند چه شده است كه امروز نسلي از آن را كه تمام عمر خود را در جامعهاي اسلامي گذرانده است بايد با زور باتوم و شلاق ظاهرش را كنترل كرد؟
بررسيها و اظهار نظرهاي بسياري از كارشناسان نشان ميدهد درصد قابل توجهي از جوانان امروز ايران، با نوعي بحران هويت روبرو هستند. جواناني كه نهتنها خود و افكار خود را به خوبي نميشناسند بلكه حتي اعتقادات خود را نيز به درستي نميدانند. نمود اين بحران را به وضوح ميتوان در سطح جامعه مشاهده كرد، جواني كه خود را مسلمان ميداند و داراي اعتقادات قلبي است با ظاهري در جامعه وارد ميشود كه شايد در عرف جوامع غربي نيز نگنجد و در نحوهي زندگي نيز هيچ محدوديتي براي خود قائل نيست. از آنجا كه پوشش و وضع ظاهري نمودي از تفكرات و درونيات انسانهاست ميتوان ظاهر نامتعارف برخي از جوانان ايراني را جلوهي خارجي افكار مشوش و درهم و تصور گنگ آنان از شخصيت و هويت خود دانست.
اما به راستي آيا استفاده از شلاق و باتوم، ماشين كردن موهاي بلند و پاره كردن لباسهاي نامتعارف ميتواند مرهمي بر اين زخم نسل سوم انقلاب باشد؟
سران حكومت اسلامي در پاسخگويي و مواجهه با اين بحران دو مسير مختلف را انتخاب ميكنند، يا به كلي وجود هر گونه بحران را انكار ميكنند و جوان ايراني را به معناي واقعي جوان مسلمان ميدانند كه اين اظهارنظر در تناقض آشكار با اعمال آنها در مبارزه با بدحجابي و ظاهر نامتعارف در جامعه است و يا اين بحران را تاييد و آن را حاصل تهاجم فرهنگ غرب و عزم تمام كشورهاي غربي(!) براي منحرف ساختن جوان ايراني ميدانند، كه اين نيز مهر بطلانيست بر حركت سير انقلاب اسلامي بر مسير اصيل خود كه در زمان انقلاب جواني را از جامعه تحويل گرفت، كه رشادتها و فداكاريهايش در راه ميهن و دين در 8 سال جنگ تحميلي بر همگان عيان است و امروز در بطن خود جواني را تربيت ميكند كه تفسيرش از اسلام براي آن جوان جذابيٌت ندارد و فرهنگ مبتذل غرب به راحتي ميتواند او را مدهوش و مبهوت خود نمايد.
بنابراين سردمداران نظام جمهوري اسلامي بايست به جاي برخورد نظامي با پسر و دختري كه حتي ظاهري را كه با هويت اصليش هماهنگي داشته باشد نميشناسد، به فكر شناساندن اصالت ايراني و اسلامي جوان ايراني به او و به جاي تلاش بيثمر براي اصلاح ظاهر به فكر اصلاح باطن جامعه باشند تا همانگونه كه رضاخان تنها موفق به حذف اسلام از ظاهر جامعه شد ما نيز تنها موفقيتمان رواج اسلام در لايههاي سطحي جامعه نباشد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در عشق میبیند و میابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینایی را میدهد.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.
عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می اورد تا انچه را که انان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و انچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.